محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

200

اكسير اعظم ( فارسى )

حميات است زيرا كه از سل يا بعد آن افتد و اين مبنى بر تجربهء او است . و شيخ گويد كه ما به گمان ميك و نيم كه اين قول بقراط را كه خمس بدتر از همه است وجه اين است كه از سل مراد دق باشد و مراد از اين خمس مطلق نيست بلكه مراد او از اين آن است كه بعضى از صنف خمس از بدترين تپهاست بهر آن‌كه او قبل از دق و بعد آن بود زيرا كه حميات چون طول كنند و ايذا رسانند در اكثر اعضاى رئيسه گرم شوند و بدق ادا كنند . و ايضاً دق چون سبقت كند بعيد نيست كه در اخلاط اندر آخر دق رماديت و عفونت عارض شود پس حماى خمس حادث گردد و واجب نيست كه انكار از امراضى كرده شود كه مشاهدهء آن در زمانى يا بلدى اتفاق نيفتد . و ايضاً واجب نبود كه گويند حماى خمس را مادهء خامس لابدست زيرا كه ربع به سبب آن‌كه ماده آن سوداست و دره به طريق ربع نمىكند بلكه بنا بر آن‌كه او قليل و غليظ است و بعيد نيست كه در بعض ابدان سودا غليظتر و قليل‌تر باشد و آن را عفونت عارض شود و هنگام تحرك او به سوى مستوقد اجتماع او در آن بطىتر باشد پس جائزست كه نوبت بطور خمس نمايد به غير لزوم مادهء خامس و مروى ثقه از من گفته كه حماى تسع را مشاهده كرده‌ام و اما خمس را ما به تكرار ديده‌ام و براى آن مضطر به گفتن اين سخن نبوده‌ايم كه در آنجا خلطى ديگر بود . الحاصل اين حميات از قبيل حماى ربع‌اند زيرا كه مادهء اين تپها از جنس مادهء ربع بود ليكن آن ماده غليظتر و كمتر باشد و لهذا به سرعت مجتمع و متعفن نشود پس زمانهء راحت در آن طول كند و اكثر اين تپها از سوداى بلغمى باشند و بيشتر بعد حميات ديگر عارض شود . علاج معالجهء اين تپها همچون علاج تب ربع بايد كرد و ليكن چيزهاى به غايت گرم و مسهل قوى نشايد داد مگر بعد از آن‌كه نضج تام پديد آيد . و اگر استفراغ به حسب حال كنند صواب باشد مثلًا اگر صاحب تب لاغر خشك مزاج باشد تنقيه به ادويهء مرج سوداى احتراقى نمايند . و اگر لحيم شحيم بسيارخوار بود به ادويهء مخرج بلغم و روز نوبت قى بملطفات و مقطعات خلط غليظ لازم گيرند و مراعات جگر و سپرز و معده مرعى دارند بدان چه در حماى بلغمى ذكر يافته و گلقند و سكنجبين قليل الحموضت نفع دارد و اشربه و اغذيه به حسب حرارت و برودت مزاج اختيار نمايند بنهجى كه در اقسام ربع مفصل مذكور شد . شيخ مىفرمايد كه علاج اصناف اين حميات قريب از علاج ربع بلغمى است و احتياج در علاج آنها به زيادتى صوم و تلطيف تدبير و نوم هاضم بود تا مادهء غليظ بدان تحلل و نضج يابد . و ايضاً احتياج بتغليظ تدبير افتد تا قوت ضعيف نگردد و اين هر دو يعنى تلطيف و تغليظ متضادتين است و تا وقتى كه اين حميات قوت را ضعيف نكنند خوف نميك و نيم چنانچه تلطيف تدبير و استعمال صوم تا مدتى بر مريض مىنمائيم و تلافى ضرر تلطيف هر وقت كه مىخواهيم بتغذيهء اغذيهء جيد الغذا و سريع الهضم و مزيد خون متولد از آن و غير مغلظ ماده و غير مزيد آن ميك و نيم و از نافعترين معالجات براى اين قى كردن است بخربق و تخم ترب و ترب كه در آن خربق خلاينده باشند و تخم سرمق و استفراغات به ايارجات و بعد از آن استعمال ترياق و مانند آن از معاجين كبار و در اين هنگام نفع مىكند تعريق به ادويه در حمام گرم به غير استعمال آب و به غير استعمال مرطبات . مجوسى گويد حمياتى كه در هر پنج يا شش روز نوبت مىكنند چون حدوث آنها از خلط سوداوى مفرط الغلظ باشد در علاج آنها احتياج به تدبير اصحاب حماى ربع مىافتد از تلطيف خلط و استفراغ آن به ادويهء مسهل سودا و تلطيف غذا و ترك تخليط و استعمال قرص غافث به سكنجبين و گلقند احياناً و بصوم در روز نوبت و قى به سكنجبين كه در آن ترب قطع كرده تر كرده باشند و به آب شبت و نمك هندى و عسل و همه آنچه مانند اينها استعمال كرده مىشود در علاج حماى ربع كه چون مدت او طول كند . جرجانى گويد كه مرا غلامى بود او را اين نوع تپها مىآمد و من همچنان كه جالينوس گفته گمان بردم كه اين غلام هر وقت تخليطى مىكند و بدان سبب هر وقت اين تب نو همىآيد پس گوش بر آن داشتم و بر ورق تقويت وقت ابتداى نوبت تب او نشان كردم و مدت نوبت آن نگاه داشتم و روزهاى راحت كه بىتپ بود معلوم كردم و ابتداى نوبت ديگر نشان كردم و مدت نوبت آن نگاه داشتم چند نوبت همچنين نگاه داشتم معلوم شد كه تب سبع است و مزاج او گرم بود او را ديگر روز بعد روز نوبت صباح سكنجبين به شيره تخم خرفه دادم و به عقب آن بعد چند ساعت كشكاب دادم و به روزهاى ديگر گلشكر با سكنجبين ساده داد غذا زيرباج و شوربا بنخود و شبت و گوشت بره يا مرغ و دو روز پيش از روز نوبت نخوداب دادمى يا زيرباج مزوره به مغز بادام و روز نوبت جز سكنجبين بزورى سخت اندك به آب آميخته هيچ ندادمى و اين نيز جهت آن‌كه تا آب ساده تنها نخورد و قبل از آمدن نوبت آن روز امساك غذا فرمودمى و از اجزاى معجون نجاح حبى ساختم و بعد روز نوبت به دو روز مقدار دو درم دادمى و اين حب دو بار بيش ندادم بدين طريق علاج تب او زائل شد . ابن الياس گويد كه علاج او اخراج بلغم غليظ از بدن است و اينكه هر صبح جلاب از باديان و اصل السوس خراشيده كوفته هر واحد سه درم و گلقند عسلى ده درم بنوشانند و غذا مزوره نخود و مغز قرطم و لحوم دراج و تيهو و كبك دهند و تليين طبيعت بمعجون خيارشنبر يا معجون نجاح كنند و روز نوبت امر بصوم و ترك غذا به الكل نمايند و قى به آب طبيخ تخم شبت و تخم خربزه و بيخ آن و تخم ترب و برگ و بيخ آن و نمك و غسل و كنكرزد آورند و باقى تدبير آن مثل تدبير حماى ربع است